کدامین جمعه می آیی،نمی دانم ولیکن چشم در راه تو می مانم
صبــوری می کنــم در انتظــارِ تـو به حُکـم آیه ها و دین و ایمانم
من از جنگ وجفاهایی که می بینم به حـق امت مظلوم، پربشانم
به وقتِ آن ، سـر از پرده بـرون آور ببین ناحق، اسیر بند و زند
دو سه روزه دگرگون گشته حالم پریشـون در پریشون گشتـه حالم
نمُـنده در دلـم شـور و سـروری چرا یک باره داغـون گشته حالم
دگـر شـور بهـاری در دلم نیست بهـار است و زمستـون گشته حالم
چـه بی پروا رهـا کـرده تنـم را چنان مجنون ولامون گشته حالم
چرخ روزگار
از چه شـد وارونه چـرخ روزگار چـرخش آن نیست بر وفق مـدار
نیست بـر کـام و نسـازد با کسـی روزگـاری تلـخ تر از زهـر مــار
حِرص و بی رحمی شده رسم بشر دردهـایی هـم،به جَبـر و اختیار
رنج تحریم و گـرانی یک طـرف بیشتـر مـی آورد بــر مـ
سردار سلیمانی!
سـردار اگـر رفته، ایـران همـه سردارند در حمـله ی خفاشـان آمـاده و بیـدارند
سرداری اگـر کَم شـد از لشـکر سرداران ایـن اُمّت حـزب الله،آمـاده و سـردارند
پرواز سلیمانی بی بهره و حکمت نیست یک ایل ، سلیمانی در اُمت خـود دارند
ی
(پرستار)
همیشه جـان به کف دارد ، پرستار کننـد جـان را فـدای جان بیمـار
همیشــه با اجـل درگیـر هستنـد بســی فعــال هـر روز و شب تـار
ندیده مــاه ها ، فـرزند خــود را به خدمت کرده جان خویش، ایثار
فـراق خـانه و فرزنــد و همســر